خاطرات یک ذهن نا آرام
به سان بچه ای گشته ام که به امید رویایی شیرین در آغوش مادر به خواب می رود اما هر چه که می بیند کابوس است و پوچی و دیو و دد..... ضربه سخت و مهلکی خورده ام.شاید کاری ترین ضربه ای که در طول عمر خود بدان دست نیازیده بودم را نوش جان کرده ام.حتی مهلک تر از آنی که از تویی که می دانم می خوانی خوردم!! به گمانم می شد با حکمی حکومتی همگان را نهی کرد از این اتفاقات و این ادعا را داشت که:شخص منتصب بنده ایشان می باشد و..... نه اینکه در لابلای دموکراسی و حضوری میلیونی و ۲۰٪ اکثریت خاموشی که قریب به ۱۲ سال پای صندوق نیامده بودند و حال نیز که حاضر بودند.مسلما عاشق چشم و ابروی جناب دکترتان نبودند! این مسئله را نمایان سازیم؟!!! راستی چرا این همه بگیر و ببند؟ و آن هم به این گستردگی و تنوع: دکتر.مهندس.بازیگر.روزنامه نگار.روحانی.استاد دانشگاه.دانشجو.خواص و عوام و..................... راستی آقایان هنوز وقت آن نشده که شعورمان را به ما برگردانید که بدانیم می توانیم اس ام اس بزنیم یا نه؟ یا اینکه در ساعاتی از روز می توانیم تماس بگیریم یا نه؟ یا اینکه روزنامه مورد علاقه مان را با ۸ صفحه کاهش نبینیم؟ یا در ایست بازرسی های متعددی که به مدد برادران نا تنی مان!! در گوشه و کنار احداث شده شجره نامه جد و آبادمان را وسط نیاوریم و تلفن مان را در دستان مهربانشان!! قرارندهیم؟ یا.......................... دنبال کلیشه های این روزها نیستم. دنبال پماد سوختگی می گردم. دنبال دموکراسی. دنبال جمهوری اسلامی.نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش. نمی خواهم هیچ کدام در سایه آن دیگری قرار گیرد. راستی خواندم که قرار است اساسنامه سه تشکل را مورد بازبینی و احیانا حذف قرار دهید(مشارکت-مجمع روحانیون-مجاهدین انقلاب) محض اطلاع خدمتتان عرض می کنم برای اینکه بدانید نتیجه حاکمیت یک دست بلامنازع چه خواهد شد.نظرتان را ارجاع دهید به دهه پنجاه و اتفاقاتی که افتاد یادتان می آید که؟اگر نه ما یادمان می آید میر حسین به هیچ وجه ایده آل من نبوده و نیست اما در همین به قول شما فسیل! مواردی را دیدم که تا این لحظه از هیچ کدام از رجالتان شاهد نبوده ام و این برای من کم نبوده و نیست و حال نیز دوستش دارم.رایم برای او بوده و پیرواش هستم.چه خوب و چه بد..... یادتان باشد ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی می کنیم عصر اینترنت عصر آپلود عصر گردش آزاد اطلاعات عصر واقعیات عصر علم و پیشرفت شاید خودمان زیاد در متن نباشیم و حضور وطنمان کمرنگ اما خواهد رسید رگه هایی از آن به گوشه هایی از این خاک و پردازش خواهد گشت کماکان الان و در این لحظه: دوره گوسفند چرانی نیست دوره سیاه نمایی و دروغ نیست دوره قلدر مآ بی و چماق نیست دوره ماله کشیدن به گند کاری ها نیست دوره وارونگی ها نیست دوره تفتیش عقاید و قرون وسطا نیست خدا هرگز کشیشان دوره قرون وسطا را مورد عفو و بخشش خود قرار نداده و نخواهد داد تاریخ در مورد ما چگونه به قضا خواهد نشست؟ تک جمله هایی تاریخی از خمینی در یادم مانده که هر گاه در معادلات روز قرار می دهم و به روزشان می کنم به خود می گویم:........................... با این کار ندارم که ندا را مستند سازی که از بی بی سی پول می گرفته یا مامور سیا یا اراذل و اوباش یا هر نمک به حرام دیگری کشته است که ما را در پیش جهانیان خار و ذلیل بفرماید! به این فکر می کنم که: چرا ۴۰ میلیون رای؟ چرا عجله آقایان؟ چرا تعرفههای میلیونی مازاد و باز هم کمبود برگه؟ چرا اتمام در ساعت ۲۲؟ چرا لباس شخصی ها؟ چرا خودکارها و دستخط های یک شکل؟ چرا جاده یکطرفه؟ چرا کلمات تهییج کننده؟ چرا جانبداری بی چون و چرا؟ چرا از بین بردن حرمتهایی تا بحال حفظ شده؟ چرا ندیدن این همه احساس؟ چرا تکرار مکررات؟ چرا حتما محصولی؟ چرا چماق؟ و ۱۰۰۰ چرای دیگر راستی آقای مردی برای تمام شغول(الهام)!! دیروز فرموده اند:از مردم کسی کتک نخورده و آزار ندیده هر که مورد آزار قرار گرفته شکایت کند تا رسیدگی کنیم!! راستی مگر کسی کتک خورده؟ مگر خبری شده بود؟ مگر اتفاقی افتاده؟ اصلا مگر من آدمم؟ آدم؟ آها آدم!! دکتر شریعتی.یادت زنده.تازه می فهمم که چه می گفتی و به چه اندیشه...... مخم همچنان درد می کند خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هی دکتر!!! هیچ محلی از اعراب در زندگی من نخواهی داشت به هیچ وجه نه حسابت می کنم و نه حساب کن مرا پ ن: فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.............. آقایان فعلا سوار بر خر مراد.حالا که همه چیز بر وفق مرداتان پیش می رود(حالا با هر.......ی) پس : پیش به سوی احمدی نژادیزاسیون کردن این ۱.۶۴۸.۱۹۵ کیلومتر مکعب!!! پ ن:کسی لباس شخصی !!! مرا ندیده .می خواهم بپوشمش.......................... پ ن۲:احیانا .خدای ناکرده هر گاه که لحظه ای صدا یا سیمای آبله روی وطنیم!!! را نگاه می اندازم یا می شنوم.سریعا به آیینه رجعت می کنم.نکند گوش هایم دراز شده باشد یا شاخ سبز شده باشد بر آن....................... چند ترجیع بند کوتاه در خلال نبودن هایم: یک دیوار بلند!! منی که به شدت و با سر به آن اصابت کردندم!!!! بینی شکسته چشمانی که سوزش مدام دست از آن بر نمی دارد دست مجروح و اعصابی خط خطی و روحی مرتعش تر از فریاد این است حال و روز دقیقه هایم........................ شاید به قول محسن نامجو:هستی از ما آلت خورده است و ما زهستی............ آری برادر این چنین است ننگتان باد چند نفر به چند نفر؟ شما کار خود..................را بکنید ما نیز کار خود را به قول قدما:بچرخ تا بچرخیم شاهد چه فجایعی که نبودم امروز....................... در سیمای نکبت زده مان نیز کماکان گل نشان داده می شود و بلبل و ۲ تا جوان فلسطینی که مرده اند که۱۰۰۰ تا نما که N بار نشان داده می شود آب از کوچکترین مجرا نیز راه خود را برای ادامه خواهد یافت تا نگندد الله اکبر. هر روز بیشتر از دیروز هر روز بلند تر از دیروز هر روز رسا تر از دیروز پ ن مهم: نمی توانم سانسور کنم اتفاقاتی را که بر من گذشته است و بر جامعه ام نیز و نمی خواهم سانسور شوم و شاید فیلتر یا فتیله!! و نیز نمی خواهم بغض فرو خفته ام را دگر بار بترکانم.پس بدرودتان باد تا روزهایی که بتوانم خود خودم باشم و خود نوشته های خود را نیز........ پس بهتر است که همین حداقل خزعبلات را نیز ننگارم! .(کیفیت را هیچگاه فدای کمیت نخواهم کرد) بدروووووووووووووووووووووود جمهوریت چه عزیز بودی دوست خوبم فراغت را چگونه باور کنم؟ در سوگت چگونه به مویه نشینم؟ از ساعت ۱۴ امروز به مدت بیست و چهار ساعت .خودم بنا به دلایلی که احتمالا بدون شرح می باشد .خفه خون می گیرم() راستی دوستان اون قسمتی که پینوکیو رفته بود گردش توی سیرک و دماغش دراز می شد رو یادتونه؟؟............... ایضا و کماکان متاسفم برایت.......................... فرموده اند: ای هیچ از بهر هیچ بیهوده در هیچ مپیچ!!!! و ما نیز می گوییم: عجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب راستی حضورامروز نیز بیش از یک میلیون بود البته سیاهپوشان .................................. امروز قریب به یک میلیون انسان سبز ساکت سکوتی که سر شار از ناگفته ها بود.............. هفت تیر را می گویم که با خیابانی سبزپوش به انقلاب متصل شده بود سبز و سیاه .................. ببین شهید شد برادرت عدد بده..................... همچنان گیجم....... مهندس را دیدم............ سوار بر پرادوی سفید رنگ .آن عقب هم غم بود در چشمانش و هم شادی کسی چه می داند که چه خواهد شد؟ راستی خس و خاشاک معدود!!!! به گفته دکتر محمود را نیز امروز مشاهده کردیم! خسته ام ذوق زده و.................
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
1:0 توسط کامی| |
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت
0:30 توسط کامی| |
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
0:38 توسط کامی| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
23:58 توسط کامی| |
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت
21:8 توسط کامی| |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت
19:33 توسط کامی| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
23:19 توسط کامی| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
21:2 توسط کامی| |
........
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت
23:48 توسط کامی| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
20:25 توسط کامی| |


