تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال

گذشته های متمایل به حال

در ادامه پست پیش و البته با چند روز تاخیراولین گام:

باور عمومی بر این است که با مقاله شخصی به نام احمد رشیدی مطلق در روزنامه لطلاعات ان روزها شروع شد که:ایت ا...خمینی چنین است و چنان گذشت و گذشت تا رسید به دیماه پنجاه و هفت که شاه نالایق و بدون اراده ایران بار دیگر چمدان سفر را بسته وراهی غربت شد تا پس از فروکش کردن شعله های نارضایتی عمومی بار دیگر مقتدرانه بازگردد اما زهی خیال باطل که این بار نه روزلتی بود و نه آژاکسی دیگر.....

دغدغه های اجتماعی نارضایتی روشنفکران و خواست های بی پایان مردمی به اوج خود رسیده بود و نقطه پایانی نمیشد بر آن گذاشت شاید تاریخ مصرف محمدرضا هم تمام شده بود.......

خواست های مردم از همان جنسی بود که ایت ا.... هنگام ورود به ایران درسخنرانی پرشور خود در بهشت زهرا مهر تایید بر ان زدند وبعد ها به مرور کمرنگ و کمرنگ تر شد......

شاید شور و احساس مکمله یک انقلاب باشد و گاهی نیشتری نیز برای تحریک احساسات عمومی بر آن نه؟  ایا واقعا دولتمردان حال حاضر ما به این نکته که:نپرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است پایبند هستند؟      پس چرا:

تسخیر سفارت آمریکا(به تعبیری لانه جاسوسی) ؟

فوت نابهنگام آیت ا...طالقانی؟

ادامه جنگ پس از بازپس گرفتن خرمشهر؟

برجا بودن کوخ هایی که آن بزرگ از ان به عنوان ننگی برای ملت مسلمان ایرانی یاد می کرد؟

به فراموشی سپرده شدن یا حداقل کمرنگ شدن آرمانهای انقلاب و خمینی؟

.......

نسل اول :انقلاب و خشونت حکومت شاه و احساس نسل دوم:جنگ و اتش و گلوله نسل سوم:دوره خاتمیسم و...... و من چه سهمی می توانم داشته باشم و در کجای این سیکل قرار گرفته ام؟                                    

 

 

 

 

 

 

اینک اورفته است....

ما مانده ایم و ایران

ما مانده ایم به هم پیوسته اما پریشان

رهبری را از خودکامه گرفته ایم به خودکامگی واندهیمش

خود کامه چیزی نبود با خود کامه جنگیدن کاری سترگ نبود.شهید نمی خواست خودکامگی را دفن کنیم.

سوال این است که به جای خودکامه چه بنشانیم:اندیشه را.درکاخهای سرافرازخانه هایمان هرچقدر کوچک هر چه تاریک و سردتاج بر سر اندیشه بنهیم تاج بر سراندیشه بگذاریم از امروز...

از امروز صبح نه احساس که اندیشه رهنمون ما باشد.

اینک اورفته است.خودکامگان می روند این سرنوشت محتوم انهاست.اما خودکامگی نمی میردمگر با اندیشه هایمان برانیمش.               

                                               بهنود(آیندگان-27 دی 57)  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 9:37 توسط کامی |


با عرض تسلیت به مناسبت فوت یکی از بزرگمردان رفرمیست ایران معاصر(خصوصا در امر رسانه)احمد بورقانی

روزهای جاری اتفاقاتی را به دنبال دارد ٬که یاد آور جریاناتی برای ما هستند:جریان انقلاب پنجاه و هفت و حواشی٬روز والنتاین٬بارندگی های اخیر و معضلاتی که ایجاد کردند٬وشرایط فعلی اجتماعی ما و انتخابات ریاست جمهوری امریکاو کاندیدای محبوبشان٬و رد صلاحیت های معتدل ترین طیف های جناح های چپ.

مواردی که تو دوست خوب در بالا خواندی٬ چکیده ای است از مسائلی که در پست بعد کمی به انها خواهم پرداخت(البته به عنوان یک نسل سومی محکوم به زندگی!)

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 1:24 توسط کامی |


یک قدم تا عدم

توی مدتی که نبودم مشکلات عدیده ای بر من حادث شد که اخریش  از این قراره:                              سرمای سختی خورده بودم و تب و لرز دایمی امان از من بریده بود٬سرفه های شدید٬ فشار پایین و ...تا اینکه بعد از مراجعه به دکتربا تجویز چند قلم دارو مطب رو به هوای خرید دارو ها و همین طور تزریق آمپول پنی سیلین توصیه شده دکتر ترک کردم ٬عصر پریشب (یکشنبه)بودکه امپول رو تزریق کردم و راهی جنوب شهر برای انجام کاری فورس شدم پشت فرمون بودم و نزدیک میدون توحید توی چمران که یک دفعه تمام بدنم دچار رعشه و لرز شد که لحظه به لحظه فزونی می یافت . گر گرفته بودم و دندونام به هم می خورد و هر چه مفصل در بدنم وجود داشت٬ شروع به نا فرمانی کرده بود٬ به هر جون کندنی بود از کسی(نمی دونم کی چون یادم نیست)ادرس نزدیکترین مرکز درمانی رو پرسیدم که بیمارستان اقبال رو معرفی کردن که نمی دونم ماشین رو چطور وسط خیابون رها کرده و دوان دوان رسیدم به اورﮋانس.اقای دکتر شیفت فرمودن که: اگر ده دقیقه دیر تر میرسیدین معلوم نبود که باشی یا نه و دجار فلج اندام میشدی یانه:سرم و 6 عدد امپول و ماسک هوا و تنفس و ماساﮊو.......

خلاصه بعد از 6 ساعت دست وپنجه کردن با موجودی خبیث به نام مرگ به این موضوع پی بردم که بدنم به پنیسیلین حساسیت شدیدی داره و استفاده توامانش با یک انتی بیوتیک دیگه نزدیک بود من رو وادار به زیارت اجباری با ملک الموت بکنه....

اما اون احساساتی رو که بر من حادث شد در اون دقایق قبل از بیمارستان:یه فضای متوهم که همه چیز اطرافم کاملا اسلوموشن بود و زندگم از بدو تولد تا لحظه حال٬ سکانس به سکانس برام نمایش داده میشد آه ه ه ٬   از همه می خوام که منو ببخشن.....................

همه چیزم تحت تاثیر داروهای کدئین داریه که جناب دکتر تجویز کرده لرز دارم و ضعف و می خوام که استراحت کنم و به هیچ چیز فکر نکنم

تا فرصتی دیگر٬ اگر نگارنده ای مانده باشد که توان نگارش را در دستان بی رمق خود ببیند!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 23:58 توسط کامی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اجتماعی - انتقادی
برای همیشه ای که هیچ وقت نبوده است


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مانیفست
انسان و...
مینی مالی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386



پیوندها

ققنوس بي پر
خوابگرد
دانشجوی متفکر
کویر
جن و پری
عاشقانه ها
نامه های تنهایی
عامیانه ها
کافه تیتر
سه شنبه متمایل به خاکستری
مریم و حاشیه اش
ترانه
سان بانو
زن تنها
دایره
چلو کباب
مهدی عزیز با اعتقاداتی.....
دلتنگی های هاله
زهرا
سایه.....
مثل کوه؟
ستایشگر
کاغذهای ملودیناک
حرف های من او
ماندا
بانوز لایف
مترسک فیلسوف
خاطرات دانشجویی متفاوت
غرغرنامه
دوزیست
خلوتگاه دل
طناز
چیستا
کامیار
نیلی
فرنگی بانو
ابرک تردید
شیوه
روژا
گره چهار گوش
معلم بد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin






Powered by WebGozar

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس