تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!

خاطرات یک ذهن نا آرام

ممنون از همه دوستانی که تولدم رو تبریک گفتن وآرزوهاشون و هدایای مجازیشون در دنیای واقع........

برای تو دوست خوب که این ارزو را برای من داشتی بهترش را آرزومندم.

 

پ ن:اون دوستانی که فکر کردن باننوشتن می خوام تعدد تبریکات داشته باشم سخت در اشتباهند!!!

 

در روز انتصخابات!!! خواهم نگاشت ٬مخاطب عزیزمن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:57 توسط کامی| |
به دنیا آمدم و زاده شدم......................

تولدم مبارک!!!

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:51 توسط کامی| |

کمی از خود:

گذران روزگار را بسیار سریعتر از انچه تا بحال برایم ملموس بوده احساس می کنم....

سرشارم از تضاد و تناقض٬بودن یا نبودن٬خیر و شر٬تئوری و عمل....

سال هشتاد و شش شمسی داره به زوال می رسه وچه دوستان و بزرگانی رو که از من جدا نکرد و من مثل همیشه بناچار تسلیم....

فکر که میکنم میبینم اگر در این محیط مجازی نباشم و ننویسم چه کار کنم؟و اینجا دقیقا آغاز برزخی است که نقطه پایانی نمی شود بر آن گذاشت....

پیرامونم سرشار از تظاهر:

آنچه از حکومتیان نقل می شود و آنچه از همانان سر میزند و تاثیراتش....

آنچه در عرف بد است و انکارش می کنم ولی در خلوت....؟

آنچه دیگران را از آن نهی می کنم و در خلوت خود شاید به آن اهتمام نیز می ورزم؟

آنچه در دنیای ارتباطات(اینترنت٬ماهواره٬روزنامه)دنبال می کنم و قیاسش با پیرامونم....

دوستانی که طبق تعاریف وجود دارند ٬اما صرفا وجود دارند و بس و حضور فیزیکی آنان است که محتمل به نظر میرسد تا... و اگر به خواننده عزیز برنخورد به رابطه انگل و میزبان در یک همزیستی مسالمت آمیز که در مقطع راهنمایی مفاهیم اولیه اش را آموختیم بیشتر می ماند تا دوستی....

چند صباحی به سالگرد ورودم به این دنیا نمانده و در حال تجزیه و تحلیل خود هستم:چه چیزهایی به دست آوردم و چه چیزهایی از دست دادم٬نمی خواهم باتلاق پوپولیسم که پیرامون را احاطه کرده مرا نیز بخود بخواند٬البته شاید در آن فرو رفته ام و خود غافل از آن؟

در حال تصویر سازی ایامی هستم که بر من گذشته و تقصیراتی که خود به عمد یا سهو ٬فاعل یا مفعول آن بوده ام.

به سان مردمانی که ریختن خون یک حیوان را مایه دفع بلا و چشم زخم را برای دفع شدن شر٬به سرنوشت معتقد نیستم٬ اما فکر می کنم که می شود با کمی زحمت پیکان آینده را به سمت و سویی که خود می خواهم هدایت کنم و اگر توان آن را در خود نبینم و یا با تحلیل جسم و جان مواجه شوم٬به یقین نقطه پایان را خود خواهم گذاشت....

عید نوروز باستانی نزدیک است و بهانه ای هر چند کوچک برای کمی لبخند و تمدد اعصاب(هر چند با درک پیرامون کمی دشوار است...)

به کجا می رویم؟

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:40 توسط کامی| |

"....بیرون اسمان همانطور سفید دلگیر باقی می ماند.هنوز روشنایی روز باقی ست.خیابان خالی ست:آمدوشدی نیست٬و عابری هم در پیاده رو نیست.برف می باریده ٬و هنوز آب نشده...

درها بسته است.پنجره ها هیچ کس را نشان نمی دهد چه چسبیده به شیشه ها٬چه حتی دورتردر وسط اتاق ها.تخت بودن این فضا٬علاوه بر این٬اشاره به این است که پشت این پنجره هاکسی نیست٬پشت این درها٬پشت در ورودی این خانه ها.و کل این صحنه هم چنان خالی باقی می ماند:بدون هیچ مردی٬زنی٬یا حتی بچه ای."

 

 گرامی می داریم ٬در گذشت  (مولف :در هزار تو-پاک کن ها )پدر مکتب رمان نو    آلن روب گریه   را به تمام مخاطبینش و توی مخاطب

نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:29 توسط کامی| |