خاطرات یک ذهن نا آرام
و مي خوام يه جورايي خودم رو نجات بدم(شايد خيلي دور از ذهن هم بياد)و اگر هم شد از چند پله بالاتر به زندگي نگاه كنم شايد اين نوع ديد ٫زاويه اش نيز منطبق تر بر اوضاع فعلي باشه هرچند كه سخت و دشوار و ثقيل مي نماياند... منهاي مسائلي كه اين چند روزه گريبانگيرم بوده سعي مي كنم باز خودم باشم٫زين پس سعي مي كنم ادبيات نوشتاريم رو صد در صد با اون چيزي كه هستم. قرار بدم و پاي همه حواشي اش هم مي ايستم. كاميار مي خواد راديكال تر از ايني باشه كه هست. از ميانه روي و ميانه رو ها و اعتداليون حالم بهم مي خوره.... توي پست بعدي مي خوام يه درددل داشته باشم و نقبي زده باشم به افکار آقايوني كه سنگ رفاه و آسايش ما رو به سينه مي زنند و ريشه هايي كه دارن رو به زوال مي رن....... پ ن:از دو دوست خوب که من رو همه جوره حمایت می کنن و به بودن امیدوار ممنونم پ ن:توی برزخی کریه وامانده ام....... یکی مال من٫ یکی مال تو. یادته همیشه این ترجیع بند مرزبندیهامون بود؟ اکنون اما.......... چی به من رسید؟ به تو چی؟ ..............
حال را حفظ می کنیم امادل نگران آینده ایم.چون الزاما منطق حفظ امروز ٫با منطق حفظ آینده سازگار نیست.اگر این دو را حل کنیم٫ با گذشته چه کنیم؟هر آن بایدرنگی تازه به آن بزنیم ٫مبادا که ترک بردارد چینی نازک شخصیت وانموده مان!!در فضای شهری ٫تشویش میان ابدیت و فنا رخت بربسته است و زندگی در یک تعلیق مدام میان این دو جریان دارد.همه چیز هست٫ اما در تعلیق میان ابدیت و فنا فاقد معناست .هست ٫اما ابدی نیست ٫از صحنه بیرون می رود اما فنا نمی پذیرد.شهر در همه ما یک طبیعت ثانوی پدید آورده.زندگی در یک فضای معلق و بی بنیاد.زندگی در غلفت از آن تشویش بنیادین جاریست. باری......... در طول مدت بیست و چند ساله ای که از روزهای زندگی ام سپری شده ٫ساختارها و چارچوبهایی نامرئی را آگاهانه یا نا آگاهانه برای خود ترسیم کرده ام که تا این چند وقته جوابگویم بوده(کمابیش).حال نیز اینچنین است٫ اما گویا فضای درون آنچنان تحت سلطه عدم تعادل و ثبات بیرون قرار گرفته که این ساختارها در این چند ماهه اخیر به بدترین شکل مورد هجمه و آسیب پذیری قرار گرفته٫ گویا من نیز به تبع آن باید تعامل بیشتری نشان دهم و خود را نیز بیشتر وارهانم ٫اما می ترسم ٫می ترسم از روزی که چون خیزران ٫رهاییم به از دست رفتن اسقلال و ازادای ام منتهی شود و دیگر چیزی از من من باقی نماند.مرحله گذاری که آینده ای روشن را با این وضع نمی توان برایش متصور بود آنوقتست که....... پ ن:هویت مان انچنان بازیچه دست معاندین قرار گرفته که استحاله ای خزنده را تجربه می کنیم پ ن ۲:این که توی ایینه خودم رو نگاه می کنم و میبینیم که هنوز خودمم مبهوت می شوم. پ ن۳: ...........بیخیال!! این روزها در حال هجی بازخوردهایی هستم که از دولت مطبوع جناب احمدی نژاد سر می زند ........! و اخرینش انحلال هیئت امنای صندوق ذخیره !!ارزی می باشد.... ای کاش غاری می جستم که خود را از بشریت و مدرنیته در ان نهان ساخته و با بربریت خود کلیک ترجمانی انسانی از انسانیت را می آغازیدم.......... پ ن: با تمام احترام به روزمرگیهای قائم به بودن ٫فضای سیاست زده را نیز گاهی مدلول بر خود می دانم و ناگزیرم از ابراز.....
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت
20:28 توسط کامی| |
:بودن یا نبودن مسئله این است
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت
1:20 توسط کامی| |
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت
17:52 توسط کامی| |
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت
22:13 توسط کامی| |
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت
23:25 توسط کامی| |

