تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
 
خاطرات یک ذهن نا آرام
 

اردیبهشت ماه نیز به پایان رسید،سرشار از نم و باران......

تو گویی همین دیروز بود

چهار سال پیش را می گویم

در همین آوان

میدان فاطمی ،میدان گلها،ستاد انتخاباتی دکتر معین،نایب رئیس ستاد اینجانب!!

جوانی بود هزار شور و شر!!!

ایامی که بغض فرو خورده مان بار دیگر نفسهامان را به شماره انداخته بود:زنده باد مخالف من

کاور قرمز رنگ با شعار:ایران برای همه ایرانیان، یک برگ رای تمام سهم من از دموکراسی و....

دیدار با حجاریان،خانواده گنجی،خاتمی و.....

شعارهایی که فریاد می شد در کوچه و خیابان، پوسترهایی که تا صبح با سریش و با همین دستها چسبانده میشد به دیوارهای شهر در کادرهای تبلیغات، کمبود امکانات، بحث های خیابانی با رهگذران و متقاعد کردن بعضی هاشان ،خرده فرمایش آقایان، برنامه ریزی های اشتباه

و آخر در نتیجه چه شد و که بیرون آمد؟

این را می خواستیم؟

در همون موقع برای توجیه این شخصی که رای آورد، به خود می گفتیم :دموکراسیه دیگه و روی دیگرش هم این،کاریش نمیشه کرد،اکثریت این بابا رو خواستن و.....

و چه ساده بودیم آن روزها

و چه ساده ایم ما مردمان

و چه ساده

ساده ساده

................................

(این روزها با خود فکر می کنم که....... خورده بوده ام در بعضی روزهای عمرم گاها)

 

به قول برادر محسن نامجو:میشه داد زد آهای مردم کلا به ت.............

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:31  توسط کامی  | 

زودتر از آنچه که فکرش را بکنید و بکنم برگشتم،همچنان بی هیچ بهانه ای.....

دیروز در حال عبور از اتوبان همت به سمت غرب بودم،در تقاطع شیخ فضل ا... بادبادک هایی را دیدم که به اهتزاز در آمده بودند، همه حاضری و پیش ساخته...،به ناگاه برگشتم به دوران کودکی و نوجوانی که با حصیر کمان درست می کردیم و روزنامه هایی که با سریش به هم چسبانده می شد و گوشواره هایی از پی آن و کوچه ای که با آن از پی بادبادک خود ساخته مان روان......

گذشت و چه زود گذشت تابستان های کودکی هایمان و زان پس خزانی که من و تن در آن  فرو رفتیم وغرق گشتیم همچنان و هنوز هم از پی دیروز.........

بگذریم.......

نگاهی می کنم در آستانه انتخابات! به شاخص ترین افرادی که خود را آماده پوشیدن ردای ریاست جمهوری می دانند و البته کلماتی مرتبط با ایشان،البته خیلی کوتاه و گذرا

کروبی : شیخ اصلاحات !!لر دانا! بنیاد شهید و خانواده هایی که خاطره های نه چندان جالبی روایت می کنند از این فرد در هنگام ریاست بر این نهاد،سکه های طلایی که در جشن عروسی فرزند اهدا شد به مهمانان به یمن ورودشان، خواب اصحاب کهف، صدقه های پنجاه هزار تومانی و.......

 

موسوی:عضو مجمع تشخیص مصلحت.....،آلترناتیو شبه اصلاحانه، شال سبز ،20 سال دور از سیاست و اوضاع کشور، رانندگی پرایدانه!! مخالف سر سخت اقتصاد باز، سیاست نعل و تخته، راهنمای به چپ و گردش به راست............

 

احمدی نژاد:مفقود شدن چند میلیارد پول فروش نفت طی اعلام سازمان بازرسی کل کشور، کنفرانس ژنو و سرهای ایرانی که به پایین خم شد از برای آن، تور دوچرخه سواری ریاست جمهوری در آوان انتخابات، مارکوپولو، گونی های پنجاه کیلویی سیب زمینی، پرتقال اسراییلی، اول ثبت نام و بعد حذف اعانه های یارانه ای دولت به ما مستضعفین!، ادغام حج و میراث فرهنگی،گشت های ارشاد، انحلال سازمان مدیریت، مدرک کردان، مدیرهای یک دقیقه ای ، هاله نور، خرید گوجه فرنگی از نارمک،  اختراع دور برگردان در واژگان لغات در هنگام شهردار وقت بودن و نیز ایضا در تمام عرصه ها....، صدور انقلاب به تمام دنیا، کشف کشورهایی از قبیل : کومور ، سنت وینسنت، بنگاه های زود بازده،تورم چند صد درصدی، آرایش موهای کلهر، پوپولیسم ، مولفه های توتالیتریزم میلیتاریزه شده ، درباره الی

 ووووووووووووووووووو

 

و بقیه دوستانی به مانند محسن رضایی که سابقه فرزندشان به تنهایی امثالهم دنیایی را بس است.

(البته بقیه عملکرد این افراد را به خودتان واگذار میکنم دوستان)

 

پ ن اول:تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

پ ن دیم: عجب سرگیجه بازاریست دنیا..........!!

پ ن سیم: تنم می خوارد آیا؟؟؟؟!!

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط کامی  | 

تا اطلاع ثانوی.

بی هیچ بهانه ای

بدرود.......................

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:12  توسط کامی  | 

در خطی قراردادی ایستاده ایم که یک طرفش گذشته است و آن قدر می رود و می رود تا به تاریکی برسد،طرف دیگرش هم آینده است که باز دو سه قدم جلوتر می رسد به تاریکی . خب همه این جوری راضی شده ایم گویا!!  و داریم زندگی مان را می کنیم.بعضی وقت ها می بینی یکی از ما از این خط ها خارج می شویم.پایمان سر می خورد این ور خطکه می شود گذشته،یا یک قدم آن طرف خط به آینده می رویم

یا می مانیم و در جا می زنیم همچنان.............................

بگذریم کماکان...

 

 

پ ن:تگرگ  عصر چهارشنبه کمال آسمان را در ذهن شبه مفلوجمان بارقه ای شد از سپیدی سوده سار

پ ن:نمایشگاه کتاب با همه مشکلاتش و سانسورهایی که لحاظ شده ،باز هم برایم رویاییست،همچنان چون قبل تر ها.......

و جمعه ،سلام سهراب!

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:55  توسط کامی  | 

با اینکه امروز سالروز خودکشی آدولف هیتلر رهبر فاشیست آلمان نازی می باشد و سالهاست که گذشته است از این نماد بربریت مدرن، همچنان در تمام ابعاد در اقصی نقاط  دنیا شاهد بروز مجدد این پدیده هستیم، منتها به شکلی دیگر....................

(جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید!)

 

پ ن:با اینکه باران بهاری چند روزیست ارام گرفتست در ابرهای بهاریه،اما من همچنان بهاریم بی دلیل........

و تکمله اینکه آدینه این هفته برخلاف آدینه های پیش در تهران نبوده و مهمان شاعر کاشانیم سهرابم ،سهراب لحظات ناب.......

 

Through the days come and go

There is one thing that I know

I،ve still got the flame for you……

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 23:22  توسط کامی  | 

باران همچنان عجیب می بارد،شمالیم؟یا شمال در ماست؟ یا در ما شمال بارانی حلول کرده است؟

نمی دانم .

عجیب بعد از سالها بوی سبزی و نم و غبار را در همین شهر لعنتی ام!! می شنوم

صدای کامیار را از بام تهران می شنوید.زیر باران و با یک لا پیراهن! مثل موش آبکشیده و در چند قدمی سینه پهلویی مزمن و شاید هم تبی شدید که دستاورد این حماقت یا شاید هم رفاقت (البته با خود) باشد زیر این ترنم

جایتان خالی

چه می شد در این خیابان های خالی  این شهر در این ساعات رویایی و بارانی،سیلی فراهم می شد و هر آنچه من و ما بودیم   را می برد و می شست؟

چه می شد عاری می گشتیم از هر چه بغض فروخفته است؟

می دانی

شاید باران این روزها می بارد تا باران دلت را که شاید گاها به پهنای صورتت می نشیند بر رخسارت را بپوشاند،کسی چه می داند؟

چه می دانیم؟؟

به قول شاعر کاشانی ام:

زیر باران باید رفت،دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست..................

 

 

 

 

 

و من همچنان چتری شده ام از برای تن ،بر من بارانی در این لحظات نمناک و بی نمک!!

 

 

 پ ن: از تمام دوستان شرکت کننده در تولد دوسالگی مجازی ام

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:49  توسط کامی  | 

شاید حوصله ات در این دنیای مینی مالیزه شده از خواندن این سطور شبه نقدانه سر رود.

معذرت می خواهم

پس اگر هستی و می خوانی گوش کن:

 

اولين پست سال هشتاد و پنج هنگامي به رشته تحرير در آمد كه محيط بلاگ اسپات را ترك كرده بودم،جوانكي تازه بلوغ يافته كه نمي دانست بايد چيزهايي را تجربه كند كه تا بدین روز به آن دست نيازيده بود…

محيطي مجازي كه مهيا شده بود براي دنيايي آبي و انسان هايي سبز با دل هايي سرخ….

ماههاي اول ورودم به بلاگفا به مانند كاستي خام بودم كه ركورد شدن خود را سپرده بودم به دست زمان و همين طور گذران لحظاتم را….

با اولين كامنتي كه برايم گذارده مي شد،ذوق مي كردم و از در دوست بر مي امدم و فكر مي كردم كه كامنت گذار ،دوست خوبي نيز مي تواند باشد،سريع اسمش افزوده مي شد به فهرست دوستانم.هر بلاگي را مي خواندم و هر چيزي را مي نوشتم،فارغ از تبعات بعدي آن….

ابتداي كار قرار بر اين بود كه همانطور كه در مقدمه بلاگ آمده :اجتماعي باشد و انتقادي و نيشتري باشد بر زخمهايي كه از اجتماع به ما مي رود،چه روا و چه ناروا…

و انصافا اين گونه نيز بوده،گاها بوده،توصيه هاي آن چناني دوستان اينچناني كه اينچنين كن و آنچنان….

تازه اين روزها مصادف بود با شروع اشتغالم در جايي كه در حال حاضر در ان مشغول هستم و بايدها و نبايد هايي كه بايد در چارچوب خود ضرب مي كردم و حاصل…

روزهايم سپري مي گشت و به مناسبت هاي مختلف نگاشته هایی به فرا خور آن (سعي خود را مي كردم)

هيچگاه كيفيت را فداي كميت نمي كردم و نمي كنم و دوست دارم بنگارم از هر آنچه در پيرامونم هست و نيست،هماره سعي كرده ام از نوع نگارشي مخصوص به خود استفاده كنم،نمي دانم شايد از ديد مخاطب آن طور كه بايد به دل نمي شست  و نمي شنيد همچنان،اما چه كنم كه اينم؟!

تا آنجا كه سعي داشته ام  و دارم،از روزانه نويسي و روزانه نگاري پرهيز كرده ام و ديگران را درگير روزانگي هايم نمي كنم، ولي بايد اعتراف كنم كه گاها كارد كه به استخوان مي رسد و آن وقت است که ديگر نمي توانم ننويسم، اينجا از دغدغه هايي از اين قبيل :

كه ميزان مطالعه نسلم به پايين ترين حد در دوره معاصر رسيده است…

كه فرهنگ بازيچه اي گشته است در دست اين و آن

كه شعار و پوپوليسم و عوامفريبي بي داد مي كند….

كه عشق هاي امروز ثانيه اي گشتست و زان پس حتي درد هجر نيز نمي ماند بر ياد و خاطر طرفين….

كه دوراني شدست كه تلفن همراهت گاه از عزيزترين عزيزت ،عزيزتر مي گردد و….

كه ناسيوناليسم كه رفيع ترين جايگاه را شايد در ايران داشت زماني، مي رود كه به محاق برود و……

 

 

و دغدغه هايي كه گاه تا مرزهاي زندگي شخصي من من پيش مي رفت و تار و پودم را دچار تزلزل مي كرد و مي لرزاند همچنان…

لباس صفحه مجازيم نيز متاثرست از حال و هوايي كه بر من غالب بودست….

 

جلسه نقدی هم در این مدت با حضور بنده حقیر در فرهنگسرای دانشجو  در یوسف آباد برگزار شد.

يكي ديگر از مسائل قابل تامل اين است كه 2 سال عمر بلاگم در دوراني گذشت كه رئيس دولت آن منتخب من نبوده،به هيچ وجه(با n بار تشديد!)

و پست هايي كه از روي استيصال به مخاطبي كه رئيس دولت بودست(حتي در توهم) نگاشته شده و نمونه آن پست:آقاي رئيس جمهور)

پوپوليسم بدترين فرم از عادات اجتماعيست كه در اين سه ساله درگيرش شده ايم....

اخلاق دنياي مجازي را تا انجا كه مي دانم رعايت كرده ام....

در اين مدت دو بار نيز به اجبار تا قهقراي محاق و كما رفتم و هر بار به دلايلي كه در زمان خود عنوان شد،بازگشتم...

بيشترين دغدغه هايم از ديروز(2سال پيش) تا به امروز به ترتيب اولويت:

1-دغدغه هاي شخصي

2-انتقادات اجتماعي

3-فقر فرهنگي

4-ناتواني سياستمداران

5-جوانان نسل سومی و فراز و فردهایشان(که غالبا فرود بوده!)

۶-و مسیری که دوستان را از دنیای مجازی به دنیایی واقعی بکشاند ، با اهدافی خاص.....

آري آخرين ماههاي اين گاه نوشت صرفا ، اختصاص به اين قضيه داشت كه زندگي متاثر از آن .....

6-عشقي كه بر باد رفت گويا و همه چیز را در من به یکباره تهی کرد(کردی)

 

و

و

و

و همانطور که در این آخرین پست هایم گفتم: رادیکالیزه شدن و کردن تمام محیط پیرامونم و تغییری متناسب با اطرافم را خواهم آزمود....

یکی از بزرگترین دستاوردهای این دنیای مجازی دوستانی هستند که برایم به اندازه دنیایی ارزشمندند و گاها راهبردهای بسیاری را برای این حقیر  نشان شده اند

تــشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکر مـــــــــــــــــــــــــی کنـــــــــــم از:

مهدی،عارفه،کامیار،لیلی ،کتایون ،نوشا ،فریبا ،شقایق ،زهرا ،ستایشگر،ساره،ملینا،ماندالا،نازیلا،میترا،زهرا،نیلی،سمیرا،مرمر ومریم. معصوم و علی و پریسا وپرنیان و سایر عزیزانی که در این مقال ناخواسته اسمی از آنها به میان نیامد......

 

 

پ ن:در خبرها خواندم دولت متبوع! در لایحه ای که به مجلس ارائه کرده ،خواستار شناسنامه دار شدن سایت ها و حتی بلاگ ها شده و این یعنی..............

پ ن2: موارد دیگری نیز بوده اند که نمی گنجند در این نوشتار،القصه ، انتقادات شما را با آغوش باز پذیرا هستم

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:51  توسط کامی  | 
 
  بالا