تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!

خاطرات یک ذهن نا آرام

ننگتان باد

چند نفر به چند نفر؟

شما کار خود..................را بکنید

ما نیز کار خود را

به قول قدما:بچرخ تا بچرخیم

شاهد چه فجایعی که نبودم امروز.......................

در سیمای نکبت زده مان نیز کماکان گل نشان داده می شود و بلبل و ۲ تا جوان فلسطینی که مرده اند  که۱۰۰۰ تا نما که N بار نشان داده می شود

آب از کوچکترین مجرا نیز راه خود را برای ادامه خواهد یافت تا نگندد

الله اکبر.

هر روز بیشتر از دیروز

هر روز بلند تر از دیروز

هر روز رسا تر از دیروز

پ ن مهم: نمی توانم سانسور کنم اتفاقاتی را که بر من گذشته است و بر جامعه ام نیز و نمی خواهم سانسور شوم و شاید فیلتر یا فتیله!! و نیز نمی خواهم بغض فرو خفته ام را دگر بار بترکانم.پس بدرودتان باد تا روزهایی که بتوانم خود خودم باشم و خود نوشته های خود را نیز........

پس بهتر است که همین حداقل خزعبلات را نیز ننگارم!

.(کیفیت را هیچگاه فدای کمیت نخواهم کرد)

بدروووووووووووووووووووووود

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 21:8 توسط کامی| |

جمهوریت

چه عزیز بودی دوست خوبم

فراغت را چگونه باور کنم؟

در سوگت چگونه به مویه نشینم؟

از ساعت ۱۴ امروز به مدت بیست و چهار ساعت .خودم بنا به دلایلی که احتمالا بدون شرح می باشد .خفه خون می گیرم()

 

 

راستی دوستان اون قسمتی که پینوکیو رفته بود گردش توی سیرک و دماغش دراز می شد رو یادتونه؟؟...............

ایضا و کماکان متاسفم برایت..........................

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:33 توسط کامی| |

فرموده اند:

ای هیچ از بهر هیچ بیهوده در هیچ مپیچ!!!!

و ما نیز می گوییم:

عجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب

 

 

راستی  حضورامروز نیز بیش از یک میلیون بود

البته سیاهپوشان ..................................

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:19 توسط کامی| |

امروز قریب به یک میلیون انسان سبز ساکت

سکوتی که سر شار از ناگفته ها بود..............

هفت تیر را می گویم

که با خیابانی سبزپوش به انقلاب متصل شده بود

سبز و سیاه

..................

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:2 توسط کامی| |
........

 ببین شهید شد برادرت عدد بده.....................

همچنان گیجم.......

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:48 توسط کامی| |

مهندس را دیدم............

سوار بر پرادوی سفید رنگ .آن عقب  هم غم بود در چشمانش و هم شادی

کسی چه می داند که چه خواهد شد؟

راستی خس و خاشاک معدود!!!! به گفته دکتر محمود را نیز امروز مشاهده کردیم!

خسته ام

ذوق زده

و.................

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:25 توسط کامی| |

موبایل ها کاملا قطع

اس ام اس ها همچنان قطع

بغض ها در گلو

سرها پایین

فعالان سیاسی در بند

فضای امنیتی

قطره چکان احساسات

راستی کسی از میر حسین خبری ندارد؟؟

 

متاسفم آقای دکتر

برایت متاسفم......

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:46 توسط کامی| |

احساس می کنم به شعورم توهین شده

شعور من و میلیون ها انسان مثل من

بر مزار دموکراسی به نرمی فاتحه ای خواهم خواند

و چشمانی که همچنان تر است از فشار بیرون................

چه خوب می گفت ماکیاولی که: هدف به هر شکلی وسیله رو توجیه می کند

رعشه گرفته ام

.......................

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 12:8 توسط کامی| |

نمی دانم چرا این روزهای متاثر از شلوغی نفس گیر خیابان

من و تن نیز دچار شده ایم این انقباض را

نبرد خیر و شر به گمانم

و راهبه ای کوچک که به گمانم همچنان دوستم دارد.................

 

پ ن: حوصله نگارش بیش از این برایم نبود....!

پ ن ۲: سعی خواهم کرد از فرمانداری اخبار را برایتان گزارش کنم.سعی خواهم کرد

 

به امید طراوت ایرانمان با همه حداقل ها و مصائب پشت سر و پیش رو

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 23:45 توسط کامی| |
نمی دانم چرا فکر می کنم یک مهندس از یه دکتر خیلی بهتر می تونه باشه .اون هم دکتری که..................................

به نظر شما اینطور نیست؟

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 20:48 توسط کامی| |

و دوباره تکرار می شویم و پر می شویم از خالی شدن

هی پسر زندگی گویا ساده ترین معادله ایست که می تواند به ذهنت خطور کند،از درکش عاجزی؟

یا خود را زده ای به آن راه؟

(راه منظورم خیابان های پر دست انداز تهران که گاها تو را در سراشیبی قرار می دهد نیست)

با خود چه خواهی کرد؟

و از برای او چه؟

می دانم که چه می خواهی

می داند که چه می خواهی؟

نمی دانم، به گمانم!

شاید گرمای زودرس تابستان که تو را در خود مچاله کرده ،این قدر عطش را برایت ملموس ساخته،نه؟

یادش بخیر سالها پیش که بی هیچ تردیدی ،عطش جسمانی را با منابعی که در کوچه و گذر وجود داشت رفع می کردی،نه با بطرهای آب معدنی 3000 ریالی رسوب دار،

احساس سرگیجه دارم

من دارم می چرخم به دور خود از برای صفرای انباشته یا زمین به دور من؟

می خواهم درون را با برون پیوند بزنم

و تلفیقی متعادل به دست آورم

تغغییرات نیز به مانند قبل تر ها که گفته بودم دارد اثرش را نشان می دهد

برایم ملموس است

گاه زشت است و گاه نه

گاه و بیگاه های شبانه روزی خردادی ام به کجا می کشاندم؟

I DONT KNOW

 

پ ن:انتظار فرج از بیست و دوم خرداد کشید آیا؟؟!

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:29 توسط کامی| |

 (نو نوشت و دقایقی پس از اتمام مناظره احمدی نژاد و موسوی:

پیشنهاد می کنم رنگ ستاد اقای احمدی نژاد از قرمز به ق......تغییر یابد

و

اینکه خونسردی و وقار موسوی برایم ستودنی بود با همه تفاسیر....)

کاندیداها مدام در حال پوز زنی

و جالب اینکه پوز ما نیز زده شد در این وادی ها!!

پدر جان (شورای محترم نگهبان)آیا کس دیگری جز این ۴ شیرمرد! برای حضور و اعلام کاندیداتوری وجود نداشت؟؟

یکی از یکی فول آپشن ترند این دوستان و ذوق مرگ شده ایم  به تمام کائنات.

نمی دانم چه بگویم

نمی دانم

نمیدانم

........................

هیچ نگویم بهتر است تا هیچمان نگویند رفقا ایضا...........

 

به قول گزمه های سالیان دور و از قول متفق آقایان کاندیداها

:

آسوده بخوابید که ما بیداریم...................

پ ن:بیداریم؟؟!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:29 توسط کامی| |

تو جایی خوندم که آدمها مثل یک ویرگولند توی کتاب قطور زندگی

جمع که زدم، مخم درد گرفت و درد می کند همچنان

شدیم موشهای آزمایشگاهی که زمینه انجام همه نوع تست روشون وجود داره و تجربه هم نشون داده که جواب میدن

حتی اگه صد بار تست بشن و از بین برن و بمیرن،خلاصه نسخه نهایی آماده خواهد شد............

نمی دونم باید نی بود و هر طرف که باد آمد خم شد؟(که پس چار چوب ها و ساختارهایی که در ما شکل گرفته چی میشه؟)

یا مثل یک درخت،محکم و استوار ایستاد و خم به ابرو نیاورد ، در بیغوله هایی که در سیارک زندگی مان که گاها از مدار خارج شده و به آن می افتد با آن روبرو شویم؟(که خواهیم شکست و نابود خواهیم شد)

به گمانم چرت می گویم..........................

 

پ ن: این روزها باز همان بحث کلیشه ای بد و بد تر را می شنوم از زبان این و آن......

این سیکل معیوب را پایانی نیست؟

از برای من؟

از برای تو؟

از برای او؟

 

 

دلم را گرفته و با عضلاتی که از دردی عمیق!! منقبض شده در تمام وجودم، قاه قاه می خندم به ثانیه هایی که ما را یک به یک می پیمایند.

نرم و روان..............................

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:49 توسط کامی| |

بی هیچ بهانه ای این روزها....................

...............تو را من چشم در راهم

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:12 توسط کامی| |

Ω ورود به خرداد ماه ، من را یاد امتحانات ثلث سوم سالهای کودکی هایم می اندازد و استرس هایش.....

Ω خرداد است و پایان بهار اندیشه های منفعل و منقبض....

Ω خرداد است و تماشای راهبه ای کوچک........

Ω خرداد است و آغاز دگردیسی هایم ایضا......

Ω خرداد است و ماه پژمردن یاس (نو)

Ω خرداد است و خری که داده نشده...........

Ω خرداد است و ماه دروی چیزی که کاشته نشده در اعماق زمین.....

Ω فردا سالگرد دوم خرداد است و آرزوهایی که فقط در حد همان آرزو ماند و تا آخر عمر به درد یائسگی مبتلا شد.......

Ω خرداد است  و ابقای پوپولیسم به گمانم در جامعه......

Ω راستی پرستوی مرا کسی خبری ندارد در این سومین ماه هشتاد و هشت؟

Ω خرداد ماه است و ماه آغازتو در تو و در من...................

 

 

 

پ ن: پریروز :خاتمی،کاور زرد –اصلاحات!

         دیروز :معین ،کاور قرمز-دموکراسی خواهی!!

         امروز :موسوی،کاور سبز-؟؟؟؟؟؟؟      !!!!!

 

(خیلی سرعت بالایی داشتیم در اینترنت و این دنیای مجازیُبلاگفا هم روی اعصابمان رژه می رود ....)

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:56 توسط کامی| |