تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
 
خاطرات یک ذهن نا آرام
 
قبل از همه چیز دو تشکر

یک: بابت مهمان نوازی کرد های عزیز که به یاد مان می آورند که ایران همچنان وجود دارد و نفس می کشد..........

دو:از تمام دوستانی که صمیمانه مرا در این دوسال و اندی رهنما بودند و یار و همراه.........

و

اینکه

شاید دیگر این بلاگ آپ نگردد

نمی دانم.

در هر حال

و با یک مکث کوچک

به گمانم

و شاید

برای همیشه بدرودتان باد ...............

نمی دانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

پ ن:همه چیز بستگی به وقوع یک احتمال دارد.یک احتمال

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 2:39  توسط کامی  | 

نماز جمعه

هیجان

دود

ووووو

و

همدان

بیستون

کرمانشاه

سنندج

مریوان

و حال نیز بانه

این فهرست بندی نگارنده می باشد که این ها را به مرور و برای مسائلی خاص!! طی کرده است

تا آینده ای نه چندان دور

(چون هنوز در سفرم)

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:4  توسط کامی  | 

و سر انجام او نیز اعلام کرد که خواهد آمد

به حرمت خون رفتگان

و آرایی که پاس داشته نشد

و

برای

ایران

همه با هم

هر که رایش او بوده

و هدفش اعتلای ایران.........

شرکت خواهیم کرد در نماز این هفته

با مشتهای گره کرده برای گردنکشان............

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0:24  توسط کامی  | 

گوشت را به زمین بچسبان.

چه می شنوی؟

مطمئنا صدای ارابه و گاری و اینها نخواهد بود.

صدای چکمه به گوش می رسد..........

موسوی می آید آیا؟

و شاید اگر عمری باقی بود...............

این بار

برای اولین بار

آیین سیاسی عبادی

نماز جمعه.....

برای..................

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:28  توسط کامی  | 

شرح اندام من در عصر امروز:

پای کمی لنگ شده

چشمی که به سرخی گراییده

دستی که مو برداشته(یکهویی)!!! و به سختی  می نگارد این ها را

گلویی که به سختی تنفس می کند به گمانم...............

و.........................

ما همچنان حضور داریم

چشمانتان را بازکنید و زاویه دیدتان را وسیع تر

(دلم برای عمو سعید تنگ شده است....)

 

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:41  توسط کامی  | 

یک جراحت عمیق ممکن است که التیام یابد و آرام شود،اما اثرش هیچ گاه از بین نمی رود و یادش نیز.....

دروغ،خالی بندی، دودره بازی، پیچوندن، کش رفتن، زیر آب زنی و.....

اصطلاحاتی به ظاهر غریب و دور بوده اند، اما، مترادف و هم معنایند با: دروغ، دزدی، شرارت ، اتهام، عهدی که به آن وفا نمی شود، قتل، فرافکنی و......

تسری یافته اند این واژگان در این فضای ملتهب در تمام سطوح جامعه.....

چرایش را هم تو می دانی و هم من و هم او

ننگ بر ریا

ننگ بر دورغ

ننگ بر اتهام

ننگ بر تجاوز(فرد و اجتماع،کلی و جزئی، حریم، خصوصی و عمومی، چه فرقی می کند؟)

..................

دوران عجیبی شدست

آیا می توان گفت شب روز است یا ماست سیاه؟

البته می توان گفت،فقط کمی تبحر می خواهد، کمی نگاه گستاخ، و کمی رو

 و

شاید هم بشود با چند تا تبصره و....سر و تهش را هم آورد....

نه؟

می دانم که می دانید که می شود

سبمه که پر زور باشد همه کار می توان کرد

اما...................

 

راستی ناسیونالیسم،اگزیستانسیالیسم،رئالیسم ،سوسیالیسم و کمی مدنیت و مدرنیسم ،ایدئولوژی واقعی.این روزها برایم بسیار زیبا شده اند،

جلوه گری می کنند

 و

 گویا فقط می توان در کتاب ها جستشان و در لابلای سطور.....

 

اندیشه بال و پر نگیرد آیا؟

پس چرا باید پشت میله ها جستش؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پ ن: پست قبل نیز ساعاتی پیش بر این مغز مفلوج چون صاعقه درخشیدن را آغازید!!

پ ن ۲: مهیا شده ام برای....................

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:16  توسط کامی  | 

۱-فردا تهران را بعلت آلودگی هوا و خس و خاشاک موجود تعطیل اعلام کردند

۲- اس ام اس مجدد قطع شده است

۳-به گفته آقایان احتمال اینکه چهارشنبه هم تعطیل باشد زیاد است(گفته اند اگر آلودگی هوا ادامه پیدا کرد)

۴-آقایان نظر داده اند مردم تهران به جاهای خوش و آب و هوا بروند!

۵-پنج شنبه ۱۸ تیر است و...................................

 

پیدا کنید پرتقال فروش را؟!!!!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:59  توسط کامی  | 

به سان بچه ای گشته ام که به امید رویایی شیرین در آغوش مادر به خواب می رود

اما هر چه که می بیند کابوس است و پوچی و دیو و دد.....

ضربه سخت و مهلکی خورده ام.شاید کاری ترین ضربه ای که در طول عمر خود بدان دست نیازیده بودم را نوش جان کرده ام.حتی مهلک تر از آنی که از تویی که می دانم می خوانی خوردم!!

به گمانم می شد با حکمی حکومتی همگان را نهی کرد از این اتفاقات و این ادعا را داشت که:شخص منتصب بنده ایشان می باشد و.....

نه اینکه در لابلای دموکراسی و حضوری میلیونی و ۲۰٪ اکثریت خاموشی که قریب به ۱۲ سال پای صندوق نیامده بودند و حال نیز که حاضر بودند.مسلما عاشق چشم و ابروی جناب دکترتان نبودند! این مسئله را نمایان سازیم؟!!!

راستی چرا این همه بگیر و ببند؟

و آن هم به این گستردگی و تنوع:

دکتر.مهندس.بازیگر.روزنامه نگار.روحانی.استاد دانشگاه.دانشجو.خواص و عوام و.....................

راستی آقایان هنوز وقت آن نشده که شعورمان را به ما برگردانید که بدانیم می توانیم اس ام اس بزنیم یا نه؟ یا اینکه در ساعاتی از روز می توانیم تماس بگیریم یا نه؟ یا اینکه روزنامه مورد علاقه مان را با ۸ صفحه کاهش نبینیم؟ یا در ایست بازرسی های متعددی که به مدد برادران نا تنی مان!! در گوشه و کنار احداث شده شجره نامه جد و آبادمان را وسط نیاوریم و تلفن مان را در دستان مهربانشان!! قرارندهیم؟

یا..........................

دنبال کلیشه های این روزها نیستم.

دنبال پماد سوختگی می گردم.

دنبال دموکراسی.

دنبال جمهوری اسلامی.نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش.

نمی خواهم هیچ کدام در سایه آن دیگری قرار گیرد.

راستی خواندم که قرار است اساسنامه سه تشکل را مورد بازبینی و احیانا حذف قرار دهید(مشارکت-مجمع روحانیون-مجاهدین انقلاب)

محض اطلاع خدمتتان عرض می کنم برای اینکه بدانید نتیجه حاکمیت یک دست بلامنازع چه خواهد شد.نظرتان را ارجاع دهید به دهه پنجاه و اتفاقاتی که افتاد

یادتان می آید که؟اگر نه

ما یادمان می آید

میر حسین به هیچ وجه ایده آل من نبوده و نیست

اما در همین به قول شما فسیل! مواردی را دیدم که تا این لحظه از هیچ کدام از رجالتان شاهد نبوده ام

و این برای من کم نبوده و نیست و حال نیز دوستش دارم.رایم برای او بوده و پیرواش هستم.چه خوب و چه بد.....

یادتان باشد ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی می کنیم

عصر اینترنت

عصر آپلود

عصر گردش آزاد اطلاعات

عصر واقعیات

عصر علم و پیشرفت

شاید خودمان زیاد در متن نباشیم و حضور وطنمان کمرنگ

اما خواهد رسید رگه هایی از آن به گوشه هایی از این خاک و پردازش خواهد گشت کماکان

الان و در این لحظه:

دوره گوسفند چرانی نیست

دوره سیاه نمایی و دروغ نیست

دوره قلدر مآ بی و چماق نیست

دوره ماله کشیدن به گند کاری ها نیست

دوره وارونگی ها نیست

دوره تفتیش عقاید و قرون وسطا نیست

خدا هرگز کشیشان دوره قرون وسطا را مورد عفو و بخشش خود قرار نداده و نخواهد داد

تاریخ در مورد ما چگونه به قضا خواهد نشست؟

تک جمله هایی تاریخی از خمینی در یادم مانده که هر گاه در معادلات روز قرار می دهم و به روزشان می کنم به خود می گویم:...........................

با این کار ندارم که ندا را مستند سازی که از بی بی سی پول می گرفته یا مامور سیا یا اراذل و اوباش یا هر نمک به حرام دیگری کشته است که ما را در پیش جهانیان خار و ذلیل بفرماید!

به این فکر می کنم که:

چرا ۴۰ میلیون رای؟

چرا عجله آقایان؟

چرا تعرفههای میلیونی مازاد و باز هم کمبود برگه؟

چرا اتمام در ساعت ۲۲؟

چرا لباس شخصی ها؟

چرا خودکارها و دستخط های یک شکل؟

چرا جاده یکطرفه؟

چرا کلمات تهییج کننده؟

چرا جانبداری بی چون و چرا؟

چرا از بین بردن حرمتهایی تا بحال حفظ شده؟

چرا ندیدن این همه احساس؟

چرا تکرار مکررات؟

چرا حتما محصولی؟

چرا چماق؟

و ۱۰۰۰ چرای دیگر

راستی آقای مردی برای تمام شغول(الهام)!! دیروز فرموده اند:از مردم کسی کتک نخورده و آزار ندیده

هر که مورد آزار قرار گرفته شکایت کند تا رسیدگی کنیم!!

راستی مگر کسی کتک خورده؟

مگر خبری شده بود؟

مگر اتفاقی افتاده؟

اصلا مگر من آدمم؟

آدم؟

آها

آدم!!

 

دکتر شریعتی.یادت زنده.تازه می فهمم که چه می گفتی و به چه اندیشه......

 

مخم همچنان درد می کند

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:0  توسط کامی  | 

هی دکتر!!!

هیچ محلی از اعراب در زندگی من نخواهی داشت

به هیچ وجه

نه حسابت می کنم

و

نه حساب کن مرا

 

پ ن: فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم..............

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:30  توسط کامی  | 

آقایان فعلا سوار بر خر مراد.حالا که همه چیز بر وفق مرداتان پیش می رود(حالا با هر.......ی)

پس :

پیش به سوی احمدی نژادیزاسیون کردن این ۱.۶۴۸.۱۹۵ کیلومتر مکعب!!!

 

پ ن:کسی لباس شخصی !!! مرا ندیده .می خواهم بپوشمش..........................

پ ن۲:احیانا .خدای ناکرده هر گاه که لحظه ای صدا یا سیمای آبله روی وطنیم!!! را نگاه می اندازم یا می شنوم.سریعا به آیینه رجعت می کنم.نکند گوش هایم دراز شده باشد یا شاخ سبز شده باشد بر آن.......................

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:38  توسط کامی  | 

چند ترجیع بند کوتاه در خلال نبودن هایم:

یک دیوار بلند!!

منی که به شدت و با سر به آن اصابت کردندم!!!!

بینی شکسته

چشمانی که سوزش مدام دست از آن بر نمی دارد

دست مجروح

و اعصابی خط خطی و روحی مرتعش تر از فریاد

این است حال و روز دقیقه هایم........................

شاید به قول محسن نامجو:هستی از ما آلت خورده است و ما زهستی............

آری برادر این چنین است

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 23:58  توسط کامی  | 
 
  بالا