تبليغاتX
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
 
 
خاطرات یک ذهن نا آرام
 

باری

در راستای عنایت به پست قبل و در راستای این که این حقیر ساعاتی بیشتر تا ورود به اندرونی که میله های بسیار دارد به گمانم و خودت هستی و خودت.

پس بدرود می گویم به تمام دوستان و بنده حقیر را عفو بفرمایید.

اگر عمری باقی بود در تن و روحی در جان و اگر اتفاق خاصی پیش نیامد۱۲۰ روز دیگر حدودا.در خدمتتان خواهم بود.

 

موش ها و سوسک ها خود را آماده کنید که تنهاییم را باید به نحو احسن کامل نمایید.

 

برایم ۲ آ

یا ۳ آ کنید.

 

 

و همچنان زنده باد سبزی و ازادی...............................

پاینده ایرانمان

 

یا حق

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:32  توسط کامی  | 

وثیقه و من

 

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش...........

روزگار غریبیست همچنان نازنین.....

مخمل مرا نیز بی آنکه خود بدانم در خود در ربود!!

چهار ماه معادل یکصدو بیست روز به اجبار در خدمتتان نخواهم بود،می خواهند به من آب بنوشانند،آن هم از نوع خنکش!

باید مراقب بود که دچار انجماد و مننژیت و... نشوم..............

راستش را بخواهی خود نیز به هم ریخته ام،چرایش را نیز نمی دانم،یا می دانم و..............

نمی دانم چه ها خواهم دید.................

القصه سخن به درازا نینجامد

دوستان و رفقا و یاران

اگر بدی ،خوبی،ضلال،شرار یا هر چیز دیگری از این نگارنده حقیر دیدید،بر من ببخشایید،آقایان که نبخشاییدند!!

به امید پیروزی

به امید ازادی

به امید فردای روشن ایرانمان

 

گذشته های متمایل به حال به حال متمایل به فردا عینیت یافت.............

 

پ ن:دلم برای همه تان تنگ می شود و این محیط مجازی......

پ ن2:در این چهار ماه شاید دوست عزیزی از طرف من حال و هوایم را برایتان شرح دهد ،اما مختصر و مفید

پ ن 3:یک هفته فرصت داده اند به این نگارنده منحرف!!!

پ ن۴:شاید روزگاری به شرح تمام اتفاقاتی را که به این جا رسیدنم را اقم زد را به رشته تحری در آوردم به طور مبسوطُ.اگر عمری باقی بود

پ ن ۵:و تویی که همچنان ،حتی در آن جا هم دوستت دارم

 

زیاده عرضی نیست و بدرووووووووووووووووووووود

امضا:

کامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیار

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:29  توسط کامی  | 

چشمانم از تعجب گرد شده و دهانم وامانده

تصاویر نا مفهومی در مغزم شروع به شکل گیری می کند.......

امروز برگه ای به سرایدار ساختمان داده شده .مربوط به شخص من!

که با این کلمه شروع می شود:

احضاریه.....

شماره کلاسه

.....

......

.......

و در انتها فرصت برای معرفی!

نمردیم و احضار هم شدیم.........

پ ن: بوی الرحمن می آید به گمانم!!

باری

بازی اشکنک داره سرشکستنک داره!

آخرین جمله پست قبلم به گمانم دارد به دنیای واقع می پیوندد!

خلاصه دوستان و رفقا اگر..........

 

 

پ ن:ممنون از دعوتتان به مراسم دو نفره(احیانا با هم تانگو خواهیم رقصید!!)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 23:50  توسط کامی  | 

کارد بزنی خونم در نمی آید

می دانید که خون چیست نه؟

این روزها زیاد دیده اید

داغ است و سرخ

و می گویند پایمال نمی شود

نه

به هیچ وجه

هر آنچه فحش و ناسزا بلدم و هر چه وصلت خواهر و مادر می خواهم نثار کنم

خدایا تا به امروز لب به بد دهنی باز نکرده بودم

اما هر انچه در این سالها یاد گرفته ام و شنیده ام می گویم

 

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

کاری ندارم که ابطحی کیست و عطریانفر نیز

 و

وزن سیاسی شان در اصلاحات

اما به جان عزیزانتان قسم می دهم

آیا آن ابطحی و عطریانفری که دیدید

همانی بودند که چند ماه قبل؟

انسان مگر چقدر ظرفیت دارد؟

مگر نمی شود که کم بیاورد و ببرد

آری

شما فکر کنید ما........

اصلا تقلب کجا بوده؟

متقلب کیه؟؟

می خواهم منفجر شوم

ننگ باد به ناپاکی و پلشتی و دروغ و.........

 

خدایم جانم را از من بگیر .صداقتم را نه...........................

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:38  توسط کامی  | 

آهسته وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی می شویم.

چه بخواهید و چه نخواهید.

بابت نوازش های امروزتان ممنونیم.

یک روز تلافی خواهیم کرد.

قول می دهیم.

به تمام مقدساتمان سوگند.

خواهید دید.

اما می ترسم که دیر شده باشد آن روز.....................

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:43  توسط کامی  | 

می مانم،گرچه شاید برای کسی مهم نبوده باشد یا بالکس.........

این بار نیز.........

چون زنده ام و نفس می کشم........

دنیای سیاسی خود را از مجاز به در آوردم و به برون رسیدم

این طوری بهتر است به گمانم

نمی دانم، واژگانی این روزها در سرم رژه می روند

واژگانی بی ربط و با ربط:

وطن،عشق،محدویت،خطوط قرمز،مردک احمق،قتل،فاجعه،خون،دروغ،نکبت،عشق!،فلاکت،مهسا و مسعود،کیهان،نجوم ،میر حسین،گفتمان،برادر حسین بازجو،بسته سیگار کنت بدون هولوگرام،باتوم،تسبیح،ریش،فصل الخطاب،بهشت زهرا،اتو،voa،تصویر شطرنجی،مانیفست،رفرم،رولوشن،22،شیخ ،تصادف،هواپیما،سقوط،قطار،فاجعه ،رعشه،اضطراب،راهبه،سونامی، خبر، سانسور،کابین، کابینه، الف نون،رذالت،دیوار،فیلتر،ترس،عوام،خواص،چین،اویغور،هاله،اوین،ندا،زندگی،مردگی!،مرداد،حرارت،شدت،سرعت،احتراق،اختناق،خیانت،جذام،خوک،

وووووووو

و

فردایمان؟

هر چه می خواهی می توانی برداشت کنی،اگر برایت مهم است و اگر هم نه که .................

 

راستی قیمت هوا آنطرف ها چقدر است؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:42  توسط کامی  | 
 
  بالا