|
گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
|
||
|
خاطرات یک ذهن نا آرام |
خواهیم رقصید با گرگ هایی که خفته پنداشتند آتش را
تطهیر خواهیم کرد خاکی را که به خون آغشته شده
زنده خواهیم کرد عزیزانی را که رفته اند
اشک نخواهیم ریخت برای آنی می گساری چشم ها از درد فراق
سبز را زدوده نخوایم کرد حتی در خزان
و خود را
شرافت خود را
مردانگی مانوس شده با جرح مان را
با تو
تویی که حتی واژه تو نیز
حتی واژه دو حرفی تو نیز از برایت زیاد است
می دانی از چه و که می گویم که
آری با توام
پ ن:جراحت های جسم مسلما التیام می یابد.اما روح مجروح هرگز.....
پ ن ۲:چه خام بودم که فکر می کردم دیگر دیکتاتور وجود ندارد در این کره خاکی زمین گون!
پ ن ۳:میله را نرمی باید....................
القصه
......
دست بوس تمام دوستانی هستم که در مدتی که نبودم جویای احوالم بودند..........
آری
کامیار رهید
و الان در مقابلتان نشسته و سرشار است از بودن هایی که نابود شده اند
سلام سبزم از بیرون از آن دیوارهای نمناک پست به همه وجودتان
|
|