گذشته های متمایل به حال همچنان!!!
خاطرات یک ذهن نا آرام
چند ترجیع بند کوتاه در خلال نبودن هایم: یک دیوار بلند!! منی که به شدت و با سر به آن اصابت کردندم!!!! بینی شکسته چشمانی که سوزش مدام دست از آن بر نمی دارد دست مجروح و اعصابی خط خطی و روحی مرتعش تر از فریاد این است حال و روز دقیقه هایم........................ شاید به قول محسن نامجو:هستی از ما آلت خورده است و ما زهستی............ آری برادر این چنین است
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
23:58 توسط کامی| |


