|
سعی می کنم بودنم در طبیعت رو هر طور که ممکنه استمرار ببخشم,تورهای یکروزه ای که با دوستان خواهیم گذاشت آخر هفته ها را با بقیه ایام هفته متمایز می کند,در جمعمون این تقریبا به سنتی یکدست و چند ساله شده که با شروع بهار می آغازیمش و در اواسط پاییز مختومه اش می کنیم.فرصتی برای فرار از محیط آلوده شهری (چه از لحاظ الاینده ها و چه از لحاظ مردمانی که از لحاظ بافت شناسی تک تک سلول هایشان تبدیل به دستگاه شده). در حال برنامه ریزی نخستینش برای اولین پیچ!!هستیم . دربی قطره ترین دقایق آسمان به خیس ترین ساعات نیلوفر می اندیشم,تن در طولانی ترین شب شاخه ها می سوزد,پاره ای از خود را گم کرده ام...... بهارت یلدایی تر ازآتش پاکی سیاوش و تامل بر اندیشه ات مستدام باد.... پ ن:یه جورایی خودم رو زدم به خوشی!(الکی خوشی؟؟) شاید این نسخه تازه پیچیده شده جواب بده..... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 0:9 توسط کامی |
|
| ||||||